نوروز

سالي

 

 

نوروز

 
 

بي‌چلچله بي‌بنفشه مي‌آيد،
بي‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بي گردش ِ مُرغانه‌ی رنگين بر آينه.

سالي

 

 

نوروز

بي‌گندم ِ سبز و سفره مي‌آيد،
بي‌پيغام ِ خموش ِ ماهي از تُنگ ِ بلور
بي‌رقص ِ عفيف ِ شعله در مردنگي.

سالي

 

 

نوروز

 

 

همراه ِ به‌درکوبي‌ مرداني

سنگيني‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به ياد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را

و تاقچه‌ی گناه

 

 

ديگر بار

با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقديس شود.

در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.

دروازه‌های بسته

 

 

به‌ناگاه

 

 

فراز خواهد شد

 

دستان ِ اشتياق

 

 

از دريچه‌ها دراز خواهد شد

 

لبان ِ فراموشي

 

 

به خنده باز خواهد شد

 

و بهار

 

 

در معبری از غريو

 

تا شهر ِ خسته

 

 

پيش‌باز خواهد شد.

 

سالي

 

 

آری

بي‌گاهان

نوروز

 

 

چنين

 

 

آغاز خواهد شد.

                                                                                      احمد شاملو

علیرضا عصار

عصار آنچنان که می اندیشیدم بود !

سا لها بود که موسیقی او را دنبال می کردم از آلبوم های اولین او چون "فصل آشنایی"  "کوچ عاشقانه " و..

امروز بعد از هفت سال همراهی موسیقی او موفق به دیدارش شدم . در کنسرت بزرگی که با حضور اساتیدی چون فواد حجازی و بابک ریاحی پور و... برگزار کرد .

با موسیقی او خاطرات خوب و بدی را دنبال کرده ام و با دیدار او می گویم -عصار آنچنان که می اندیشیدم بود ! خوشحالم در این شرایط ناگوار موسیقی پاپ امروز او هست که با اشعاری زیبا از حضرت حافظ- مولانا - احمد شاملو جانی به پاپ ایران بخشد .

نقطه ی زیبای  کنسرت برایم خواندن شعر " دیگر چه می توان گفت " بود که به گفته خود او به دلایلی اجازه ورود به آلبوهایش را نداده اند . و با قسمتی کوتاه از این شعر نوشته ناچیز خود را به پایان می برم  و برای سید علیرضا عصار آرزوی توفیق روز افزون می کنم .

 

" چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت ؟ "

گفت وگو با عليرضا عصار و فواد حجازي پيش از کنسرت