زیرزمین‌های ایران: موسیقی راک

 

ماه پیش جوایز برندگان دومین دوره مسابقات گروه‌های موسیقی زیرزمینی اهدا شد. این مسابقه یك حركت كاملاً گروهی و مردمی است. گروه‌ها و مخاطبان خاص موسیقی‌هایی مثل راك، متال و آلترناتیو به راحتی می‌توانند كارهای همدیگر را بشنوند و درباره هم نظر بدهند. هدیه‌هایی هم كه برای برندگان در نظر گرفته شده بود هدایایی بود كه به آنها كمك می‌كرد تا بتوانند آسان‌تر آلبومشان را در بیاورند یا كنسرت بدهند. مثلاً گروه‌های برنده می‌توانند از امكانات بعضی از استودیوها برای ضبط كارهایشان استفاده كنند. به نظر شما این برای یك گروه آماتور عالی نیست؟!
اینها همان چیزهایی است كه بیشتر شركت‌كنندگان مسابقه امسال كه «تامو» نام داشت می‌خواستند. سال پیش هم در مسابقه umc همین طور بود. مهم‌ترین چیز برای گروه‌های زیرزمینی ایرانی این است كه بتوانند در بازار موسیقی عرض اندام كنند.


در ایران به هر گروهی كه نمی‌تواند آلبوم یا كنسرت داشته باشد زیرزمینی می‌گویند، اما خارج از مرزهای ایران هر گروهی كه نمی‌خواهد آلبوم داشته باشد، نمی‌خواهد به بازار بیاید زیرزمینی می‌گویند. اینجا گروه‌های زیرزمینی همه تلاششان را می‌كنند كه دیگر زیرزمینی نباشند. بیشتر گروه‌های شركت كننده در تامو كه امسال 46 گروه بودند همین را می‌خواهند. آنها زیرزمینی‌اند چون تهیه كننده ندارند، پول ندارند، كنسرت نمی‌توانند بدهند، مجوز آلبوم ندارند و ... همگی هم از این كمبودها می‌نالند.




نیما سعیدی از اعضای اولین گروه برنده كه توانسته یك كنسرت هم در تالار فارابی دانشگاه هنر برگزار كند، می‌گوید: «همه ما آرزو داریم به بازار بپیوندیم. اما نمی‌توانیم و فعلاً هیچ جای دیگر بهتر از همین مسابقه زیرزمینی نیست تا موسیقیمان را عرضه كنیم. درست است كه اینجا شنوندگان محدودتری داریم اما همه آنها شنونده حرفه‌ای این موسیقی هستند. مسابقه تامو كمك بزرگی برای ما بود كه شناخته شویم. هیچ گروهی نیست كه نخواهد شناخته شود! شرایط لازم را نداریم و امیدواریم تهیه كننده خوبی برای كارهایمان پیدا كنیم.»


اما سیاوش امامی از اعضای گروه موتوژن كه برگزیده كارشناسان این مسابقه شناخته شده است، می‌گوید: «ما اصلاً به هیچ چیز فكر نكردیم. یكی از دوستانمان این سایت را به من معرفی كرد. دو دوستم كه در فرانسه به دنیا آمده‌اند و زبان فارسی را به سختی صحبت می‌كردند امسال با پدر و مادرشان به ایران آمده بودند. چیزی كه برای مسابقه فرستادیم حاصل تمرین ما سه نفر در عرض سه، چهار ساعت بود و من تعجب می‌كنم كه چطور برنده جایزه كارشناسان شدیم! ما زیرزمینی نیستیم. بیشتر این گروه‌های زیرزمینی زیرزمینی نیستند. دلشان می‌خواهد همه آنها را بشناسند. خارج از ایران چنین چیزی وجود ندارد. زیرزمینی‌ها كسانی هستند كه به خاطر دل خودشان، برای دوستانشان و یا محلی موزیك كار می‌كنند. این را پذیرفته‌اند كه نمی‌خواهند یا نمی‌توانند به موسیقی بازار پیوند بخورند اما در ایران ما گروه زیرزمینی به معنای واقعی نداریم، آن هم به دلیل محدودیت‌هایی است كه در اجرای كنسرت و ارائه آلبوم وجود دارد وگر نه همه به آن سمت می‌رفتند و چند نفری كه می‌ماندند آنهایی بودند كه واقعاً می‌خواستند زیرزمینی كار كنند. متأسفانه فرهنگ گروه‌های زیرزمینی هنوز در ایران جا نیفتاده است.»


تقدیم به تمامی دوستداران راک در ایران(علیرضا) 

 

نگاهی به موسیقی راک در ایران امروز

 

 موسیقی Rock تقریباهم زمان با اروپا و آمریکا در ایران نیز ظهور کرد. از اولین آهنگ های راک ایران میتوان به آهنگ های کورش یغمایی اشاره کرد. این آهنگ ها هم سبک با موسیقی Rock ده 70 و هم ردیف با گروه هایی چون Dire Straite ,Camel , Deep Perple و... هستند. "دو آلبوم گل یخ و آرایش خورشید کورش یغمایی در این ده ساخته شده اند" در این آلبوم ها دو برادر کورش, کامران و کامبیز او را همراهی میکردند. اولین اولین کنسرت راک بعد ازانقلاب توسط کامیل یغمایی درسال 1373 در هتل هایت چالوس با همراهی آرش رادان شاهکاربینش پزوه وکسری سبک تکین اجرا شد سه سال بعد آلبوم کابوس کورش یغمایی اولین آلبوم راکی بود که به بازار عرضه شد. اما موسیقی راک امروز ایران را می توان به 3 دسته مهم تقسیم کرد یغمایی ها اوهامی ها و گروه های زیر زمینی. در گروه خانوادگی یغمایی ها کاوه یغمایی خواننده و نوازنده گیتار الکتریک کامیل یغمایی گیتار الکتریک نیلوفر فرزند شاد پیانو و کیبورد و ساتکین یغمایی همخوان است. از آلبوم های این دسته می توان به مسافر کویرو مترسک به آهنگ سازی کاوه یغمایی وبر فراز ابر ها از کامیل یغمایی اشاره کرد که به زودی بعد از 12 سال انتظار به بازار خواهد آمد.آلبوم های شعر نفس گیر و سلطان نیز مرتبط با هین دسته اند. در آهنگ های این گروه بیشتر به جنبه های تکنیکی نوازندگی گیتار وصداهای الکترونیک توجه می شود و شعرخواننده در درجه ی دوم اهمیت قرار دارند گروه دوم گروهی است متشکل از فرزام رحیمی هومن جاوید خواننده شهروز خواجه مولایی نوازنده ی درام و پرکاشن بابک آخوندی شاهرخ ایزدخواه و آرش سبحانی گیتار الکتریک بابک ریاحی پور دارا دارایی اردوان انزابی پورگیتار بیس شهرام شعر باف و رضا مقدس مکس ضبط یا آهنگ سازی آلبوم های آب وآتش رازشب زی بازی آزمون و خطا و آلبوم گروه میرا و اوهام را این دسته با کمی تغییر یا جابجایی منتشر کرده اند آهنگ های این دسته متمایل به موسیقی آلترنتیو استو معمولا ریتمی آرام دارد که گاه به ریتم های موسیقی رپ شبیه می شود. گروه های زیر زمینی تعدادشان اصلا کم نیست امابه دلیل این که این که این گروه ها اصولا زیر زمینی هستند آلبومی ازآنها منتشر نشده است یا اگر هم بشود از این دسته خوارج می شوند اطلاع دقیقی از آنها وجود ندارد. در واقع تقریبا تمام گروه هایی که اینک آزادانه کنسرت می دهند روزی زیرزمینی بوده اند. در بین این گروه ها گروه های به استعداد بسیاری وجود دارند که به دلیل نبود امکانات آثارشان با کیفیت پایین ارائه میشود.

 

تقدیم به دوستداران راک (علیرضا)

شاملو11

 

احمد شاملو، ا. صبح، که بی‌درنگ به الف. بامداد شهرت يافت. هنری‌مرد، ايرانی شرافتمند در حوزه‌ی شعر و کتاب و ترجمه و قصه و روزنامه‌نگاری اصولی و سالم. اوايل سال‌های 59 و 60، وقتی مصاحبه‌گری از او پرسيد: چرا با تنگی فضای هنری، مثل بسيارها هنرمند ديگر به کشورديگری نمی‌روی که: سعديا حب وطن گرچه حديثی است صحيح / نتوان مرد به حسرت که من اينجا زادم.
غول زيبای شعر فارسی پس از نيما و اينک تا هميشه، گفت:
«چراغ من در اين خانه می‌سوزد!»
شاملو، به راستی منشوری است چندسويه. کمتر هنرمندی داشته‌ايم که دست به هر کار و فعاليتی زده است، مثل احمد شاملو، در همه توفيق يافته باشد و درخشيده باشد. در تمامی کارها، گزيده و ممتاز و تمام،‌ نه چون بسيارها که به قول بيهقی، در تمام کارهای خود ناتمام بوده‌اند.
بامداد، دقيقاً ادامه‌ی افتخار حافظ است، گفتی الهه‌ی شعر، بار امانت شعر و شرف و هنر اخلاف را به کف باکفايت او سپرد، تا حلقه‌ی اتصال درست و ميانی اسلاف باشد به اخلاف. کتاب‌ها و رساله‌های فراوان در باب شعر و زندگی او نوشته‌اند، قصد ما، تنها يادآوری مسير زندگی هنری پرافتخار اوست و مسلم است که با اين مختصر، جز همين سلامی دوباره، به دوستداران شعر و کار شاملو، ميسر نخواهد شد.

 
 
 

در هجدهم آذرماه 1304 به دنيا آمد، از نوجوانی به هنر پرداخت. زود و به رسم آن دوران، جذب حزب توده شد، اما خيلی زود، از حزب و حزب‌بازی‌های مرسوم آن زمانه، کنار کشيد. لابد به اين دليل که دريافت حزب توده هم، برای اربابان خارجی ـ گيرم اربابان مدعی ديکتاتوری پرولتاريا ـ خوش‌رقصی می‌کند. لابد دريافت، اين مردم، اصولاً ذهن تحزب‌سازی دارند، اما هيچ نظری را جز نظر خودشان برنمی‌تابند چون هرکس خود را داناترين و اصولاً همه‌کاره می‌داند و مسلم است که اين ذهنيت، کار جمعی را برنمی‌تابد.
اما به گمان من، احمد شاملو، از حزب و حزب‌بازی کنار کشيد، چون، خود او به تنهايی يک حزب بود، انسانی متشکل از چند انسان، انسان شاعر، انسان محقق، انسان روزنامه‌نگار، انسان مترجم، انسان نويسنده و...
شاعری پويا، در زمانه‌ی خود نوگرا و نوخوان و نودان. شاعری که می‌دانست برای مردم می‌گويد و می‌نويسد. به همين دليل رشيد و سربلند، و پشت‌گرم به حمايت مردم. برای همين در بيشتر کارهاش مانيفست صادر می‌کرد:
«هرگز ازمرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش، از ابتذال، شکننده‌تر بود.
       هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمينی است
                  که مزد گورکن
                         از آزادی آدمی
                                افزون‌تر باشد.»

او هراسی نداشت از اين که «خرخاکی‌ها در جنازه‌اش به سوءظن بنگرند» رنج‌ها کشيد و تمام رنج‌هاش انسانی بود، چون «انسان را باور کرده بود.»
در روزنامه‌نگاری هم نترس، نوآور و خوش‌فکر بود. گواه، همان چند شماره‌ی مجله‌ی «آشنا» که در جوانی درآورد، يا مجله‌ی «خوشه» که حاصل ميانسالی شاعر بود. يا نشرياتی که دو سه شماره بيشتر دوام نياوردند و توسط دوستاقبانان آزادی، توقيف شدند، مثل «بارو» که همراه يدالله رؤيايی «رؤيا» درآورد. (نام نشريه هم از نام دو شاعر ساخته شد «با» از اول «بامداد» و «رو» از ابتدای رؤيا)
م. آزاد، محمود مشرف آزاد تهرانی، برای اولين بار مطالبی پربار در چند شماره‌ی مجله‌ی فردوسی در شعر و زندگی او نوشت به نام «کرگدن». بعد البته درباره‌ی الف. بامداد، بسيارها نوشتند. برخی به ناحق بر او تاختند. اما بيشتر به ستايش شعرش قلم زدند ـ که نمی‌توان حقيقت را ننوشت، لااقل برای آرامش وجدانی خويش ـ ابتدا «آوازهای فراموش‌شده» را درآورد، که بعدها، به جمع‌آوری نسخه‌های منتشرشده‌ی آن دست زد، تا خود تمامی نسخه‌ها را از بين ببرد و اين لکه بر نام شعری‌اش نماند. پس می‌توان گفت در 1336 کار خود را آغاز کرد با «هوای تازه». کتاب‌های ديگرش در شعر اين‌هاست:
باغ آينه ـ آيدا در آينه ـ لحظه‌ها و هميشه ـ آيدا، درخت و خنجر و خاطره ـ ققنوس در باران ـ مرثيه‌های خاک ـ شکفتن در مه ـ ابراهيم در آتش ـ ترانه‌های کوچک غربت ـ مدايح بی‌صله ـ حديث بی‌قراری ماهان.
«زن در پشت در مفرغی» هم قصه‌ای است از او که در همان سال‌های چاپ «باغ آينه» از او چاپ شده. در ترجمه، کارهای زيبا و بسياری دارد که می‌توان به «پابرهنه‌ها»ی زاهاريا استانکو اشاره کرد، که در آن اوج اعتقادش را به ترجمه، يعنی ترجمه‌ی آزاد نشان داد.
عظيم‌ترين کار تحقيقی در باب فرهنگ مردم، از او و آيدا همسر اوست، کتابی که تا کنون يازده جلد آن منتشر شده و اينک همسر شاعر، به تنهايی تدوين و تنظيم آن را ادامه می‌دهد.

اما درباره‌ی م. آزاد «محمود مشرف آزاد تهرانی» که هجدهم آذرماه 1312 متولد شده و اينک در تهران زندگی می‌کند. فعلاً به شعر جذابی از او بسنده می‌کنيم، تا در شماره‌ی آينده درباره‌ی زندگی و شعرش هم قلمی بزنيم چنان که درخور اين شاعر و نويسنده و مترجم خوب ماست.


« بی تو خاکسترم »

بی تو خاکسترم
بی تو، ‌ای دوست!
بی تو تنها و خاموش
مهری افسرده را بسترم.

بی تو در آسمان، اخترانند
ديدگان شررخيز ديوان.
بی تو نيلوفران آذرانند.
بی تو خاکسترم
بی تو، ‌ای دوست!
بی تو اين چشمه‌سار شب‌آرام
چشم گرينده‌ی آهوانست.
بی تو، اين دشت سرشار
دوزخ جاودان است.

بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشيد سرد غروبم
بی تو بی‌نام و بی‌سرگذشتم.
بی تو خاکسترم
بی تو، ‌ای دوست!

بی تو اين خانه تاريک و تنهاست
بی تو، ‌ای دوست
خفته بر لب، سخن‌هاست!
بی تو خاکسترم
بی تو،
   ‌ای دوست!



خارج از متن:
الف ـ مدتی است ميان برخی از ورثه‌ی شاعر بزرگ هميشه، احمد شاملو و عده‌ای از دوست‌داران او، از يک طرف و بعضی از هواداران و دوستان قديمی‌تر الف. بامداد و ناشر «دن آرام»، به ترجمه‌ی شاملو، جنگ و جدلی لفظی برپا شده. بيايند به خاطر عزت و شرف شعر و کارهای او، آتش‌بس بدهند. شاملو آنقدر بزرگ است که سودش به همگان برسد.
ب ـ ما به عنوان علاقه‌مندان به هنر شاملو، به خود اين اجازه را می‌دهيم. وگرنه می‌دانيم وارثان را هم عرف و هم قانون به رسميت شناخته، اما احمد شاملو که انسان را هميشه رعايت کرده است متعلق است به تمام فارسی‌زبانان، مثل حافظ و مولانا و نيما. اين بزرگان، هنرمندان ملی ما هستند. مشايعت مردم بسيار در تشييع جنازه‌ی بزرگمرد هنر عينيت حرف ما بوده و در تاريخ ادبيات اين مرز و بوم ثبت گشته.


 

 

شاملو 10

ادستهاي گرم تو
كودكان توامان آغوش خويش
سخن ها مي توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافكنده
اي مسيح مادر، اي خورشيد!
از مهرباني بي دريغ جانت
با چنگ تمامي ناپذير تو سرودها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
رنگ ها در رنگ ها دويده،
اي مسيح مادر ، اي خورشيد!
از مهرباني بي دريغ جانت
با چنگ تمامي نا پذير تو سرودها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
چشمه ساري در دل و
آبشاري در كف،
آفتابي در نگاه و
فرشته اي در پيراهن
از انساني كه توئي
قصه ها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.